ارزیابی و مقایسه ی ویژگی های شخصیتی کارآفرینانه مدیران زن با رویکرد جهانی شدن در پارادایم فرهنگ شناختی اسلامی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه دلاسای فیلیپین

2 دانشگاه تهران

چکیده

با توجه به نرخ فزاینده تغییر و تحولات در حوزه‌های علمی، اقتصادی و اجتماعی، کسب و کارها در صورتی اثربخش و کارآمد خواهند بود که بتوانند با ایجاد بسترهای لازم، منابع انسانی تحت آموزش خویش را به دانش، مهارت و ویژگی‌های کارآفرینان تجهیز کنند و روحیه‌ی کارآفرینی را در آن‌ها پرورش دهند. در این زمینه، برخورداری مدیران کسب و کارها از این ویژگی‌ها، زمینه‌ساز پرورش و تقویت روحیه‌ی کارآفرینی در نظام کسب و کار جهانی است. در این پژوهش به ارزیابی و مقایسه‌ی ویژگی‌های شخصیتی کارآفرینانه مدیران زن کسب و کارها از منظر جهانی‌شدن و فرهنگ اسلامی پرداخته شده است. جامعه‌ی آماری این پژوهش، مدیران زن کسب و کارهای  بین‌المللی می‌باشد که 57 نفر از این مدیران زن با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی- طبقه‌ای انتخاب شدند. یافته‌های توصیفی پژوهش نشان می‌دهد که در بین ویژگی‌های کارآفرینی مدیران زن کسب و کارهای       بین‌المللی، ریسک‌پذیری بالاترین میانگین را به خود اختصاص داده است. یافته‌های استنباطی پژوهش نشان می‌دهد که بین ویژگی‌های شخصیتی مدیران زن کسب و کارها رابطه‌ی معناداری وجود دارد.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

در عصر حاضر به دلیل پیشرفت­های علمی و فنی، بازنمایی­ ذهنی بشر از کره زمین به دهکده­ی جهانی مبدل شده است. از آنجا که شبکه­های ارتباطی بازارهای گوناگون، تولید و عرضه­ی خدمات را در سطح ملّی، منطقه­ای و جهانی به یکدیگر متصل ساخته و کلید ورود به این بازار جهانی را    رقابت­پذیری دانسته­اند، بدیهی است که در این رقابت جهانی نه­تنها کشورها بلکه کلیه نهادها و افراد باید دائماً قابلیت­های رقابت­پذیری و سازگاری خود را افزایش دهند (مشایخ، 1383: 1)، بنابراین جوامعی در جهت سازگاری با تغییرات و رقابت جهانی پیشتاز خواهند بود که از نیروی انسانی ماهر، متخصص و خلاق و خود باور برخوردار باشند. برای دستیابی به این مهم، پرورش ایده­های خلاق و کارآفرینانی که بتوانند خود را پیوسته با دنیای جدید هماهنگ و سازگار کنند، ضروری به­نظر می­رسد. بنابراین توجه به کارآفرینی و پرورش زمینه­های تحقق آن در جوامع امروز یک ضرورت است (بدری و همکاران، 1385). با توجه به نرخ فزاینده­ی تغییر و تحولات در حوزه­های علمی، اقتصادی و اجتماعی، مدیران کسب و کار در صورتی اثربخش و کارآمد خواهند بود که بتوانند با ایجاد بسترهای لازم، منابع انسانی تحت آموزش خویش را به دانش، مهارت و ویژگی­های کارآفرینان تجهیز و روحیه کارآفرینی را در آن­ها پرورش دهد. در این زمینه، برخورداری مدیران زن از این ویژگی­ها، زمینه­ساز پرورش و تقویت روحیه­ی کارآفرینی در کسب و کارها است.

 

بیان مسئله

در عصر جهانی­شدن، همه­ی کشورهای دنیا و از جمله کشور ایران، با چالش­های فرهنگی زیادی روبرو هستند. در این شرایط، رویکردهای سنتی برای توسعه و حفظ هویت فرهنگی، کارآیی خود را از دست داده­اند. ظهور شرایط نوین در حیات فرهنگی جوامع ، همه­ی آن­ها را وادار به بازنگری، بهسازی و نوسازی رویکردها و الگوهای فکری و عملی خود نموده است. در کشور ما، پرداختن به مقوله­ی فرهنگ، از بعد سیاسی و فلسفی، تاکنون وزن بیشتری را به خود اختصاص داده است. به خوبی نمایان است که این رویکردها به تنهایی پاسخگوی وضعیت کنونی و چالش­های فرهنگی در کشور ما نیستند. ما بیش از پیش، به ابزارهای مدیریتی نیاز داریم تا بتوانیم همه­ی ابعاد فلسفی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را درهم بیامیزیم و دنیای نظری را با دنیای عملی که در فرهنگ ما به شدت ازهم گسسته است، به یکدیگر پیوند زنیم. یکی از الزامات مدیریت کارآمد فرهنگی، در شرایطی که فرهنگ­ها در رقابتی تنگاتنگ قرار گرفته­اند، برقراری پیوند میان مدیریت بازاریابی و مدیریت فرهنگی است. طرح پژوهشی حاضر، با درک این ضرورت و خلأ اساسی در حوزه­ی فکری و اجرایی در نظام فرهنگی کشور ارائه شده است و هدف آن، طراحی راهبرد کارآفرینی فرهنگی است.

دگرگونی­های عصر جدید، ناشی از پیشرفت­های علمی و فناورانه است. در اثر دگرگونی­های    فناورانه­ی نیم قرن اخیر، ساختارهای سیاسی، اقتصادی، مناسبات اجتماعی و فرهنگی دستخوش تغییرات بنیادین شده­اند. افزایش تصاعدی سرعت حمل و نقل، افزایش بی­نظیر سرعت گردش و فرآیندی کردن اطلاعات، همراه با کاهش چشمگیر هزینه­ی این امور از ویژگی­های برجسته­ی عصر جدید است. از سوی دیگر تحولات فناوری موجب تفکیک هر چه بیشتر فرآیند تولید به اجزای کوچک­تر و تبدیل تولید انبوه به اشکال و الگوهای انعطاف­پذیرتر شده است.

در ایران با وجود جمعیتی هوشمند و مستعد و منابع طبیعی فراوان، تولید ناخالص ملّی در سطحی نازل و سرانه­ی نرخ بیکاری در حال افزایش است. از آنجائی که بسیاری از مؤسسه­ها به علت نرخ بهره­وری پایین، فقدان تقاضا و غیره در آستانه­ی تعطیلی قرار گرفته­اند و موقعیت رقابتی در بازارهای جهانی نیز بسیار اندک است، رویکرد "دانش مربوط به کارآفرینی" ضروری به نظر می­رسد. برای رسیدن به این هدف، سیاستمداران با کمک مدیران، اقتصاددانان و کارگزاران باید به دنبال ارائه­ی الگویی باشند که نقش کارآفرینی را در توسعه­ی همه جانبه تقویت  نماید. ایران تمایلی به ارائه­ی کالا­ها یا خدمات جدید ناشی از فعالیت کارآفرینانه و نوآوری نشان نمی­دهد. با بررسی ایجاد     زمینه­های فرهنگ کارآفرینی در ایران بخصوص در زمینه­ی فعالیت­های فرهنگی و هنری در     مؤسسه­های فرهنگی، نگرش­های سودجویانه – مذموم، اقدامات مخاطره آمیز – حرص و آز بالا، تغییر – خراب شدن وضعیت فعلی، علم باوری – متوسل به ادبیات توصیفی، نگرش به تلاش – جدایی دو مقوله کار و زندگی  و  اقدامات خارق العاده – ناشی از خامی است (ضیایی قهنویه، 1382: 12). وجود چنین نگرش­هایی ریشه­ی تاریخی دارد و بنابراین تغییر آن نیازمند گذشت زمان است.

در برنامه­ی سوم توسعه، ضرورت توجه به کارآفرینی و فعالیت­های کارآفرینانه، بخشی از روند رو به توسعه­ی نگرش کارآفرینی را قوام و تداوم بخشیده است.  مطالعه و بررسی برنامه­ی چهارم توسعه نشان می­دهد که فعالیت­های کارآفرینانه جایگاه والایی برای مشارکت و ایفای نقش کارآفرینی پیدا نموده اند. از جمله  با محوریت استفاده از صندوق ذخیره­ی ارزی به میزان 50 درصد برای فعالیت­های کارآفرینی (فصل اول، ماده­ی 1)، اصلاح ساختار و ساماندهی مناسب بنگاه­های اقتصادی و تقویت رقابت­پذیری آن­ها ( فصل 2، ماده­ی 39 )،  کانون توجه قانون­گذار به طیف وسیعی از فعالیت­های کارآفرینانه بخش خصوصی محرز می­گردد. بازسازی در ساختار نوسازی فرآیندهای تحقیقات و آموزش علوم انسانی و مطالعات اجتماعی و فرهنگی از دیگر وظایفی است که بر اساس ماده 43 فصل چهارم دولت موظف به انجام آن است. مضافاً آنکه، بخش چهارم انحصاراً به     سیاست­های توسعه­ی فرهنگی در طی برنامه­ی چهارم می­پردازد. و ذیل مواد 136 و 140 نیز برخی از الزامات و نیازهای توسعه­ی کارآفرینی طی برنامه­ی چهارم توسعه مورد بحث قرار گرفته  است. تغییر نگرش به واگذاری فعالیت­های دولتی به بخش خصوصی، بر اساس اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی از دیگر موارد ذکر شده در قانون، زمینه ساز ایجاد  شرایط سرمایه گذاری،  رشد و توسعه­ی سرمایه­گذاری این بخش را فراهم آورده است .

از سویی دیگر بر اساس اصل 104 قانون برنامه­ی چهارم توسعه، دولت مکلف گردیده است به منظور افزایش اشتغال، بهبود کیفیت کالا و خدمات، رقابت­پذیری، خلق منابع جدید، توزیع    عادلانه­ی محصولات و خدمات فرهنگی و ایجاد بستر مناسب برای ورود به بازارهای جهانی فرهنگ و هنر و تأمین فضاهای فرهنگی تا پایان برنامه­ی چهارم توسعه­ اقداماتی را انجام دهد.  اعطای  تسهیلات قانونی و حمایت­های لازم برای شناسایی و عرضه­ی سرمایه­های فرهنگی کشور (آثار، کالاهای فرهنگی، رویدادها و پدیدآورندگان ) در مقیاس جهانی از طریق فعالیت­های مشترک    سازمان­های وابسته، مؤسسه­های تخصصی، پدیدآورندگان و تولید کنندگان از جمله تمهیداتی است که در این برنامه  تدوین گردیده است.  این روند، اعتقاد به این نکته را صد چندان می­نماید که فرهنگ کارآفرینی و کارآفرینی فرهنگی، زمینه­ساز بهره­وری و رشد سرمایه­گذاری و افزایش ثروت ملی شده و میزان ریسک و رابطه­ی آن با بازده سرمایه را به حد متعادل می­رساند.

رشد و توسعه­ی فناوری نیز، شرایط محیطی و قواعد بازی رقابت را آنقدر پیچیده، پویا و نامطمئن نموده که سازمان ها دیگر نمی­توانند تنها با تغییرات روبنایی مانند تغییر در روش­ها،   سامانه­ها، ساختار و فناوری و غیره،  حیات و بقای خود را تضمین نمایند. سازمان­ها باید شرایطی را فراهم نمایند تا به عنوان سازمانی با مزیت رقابتی قابل توجه در سطوح مختلف جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی در عرصه­های گوناگون تولیدی- خدماتی حیات خود را حفظ نمایند. مؤسسه­های فرهنگی و هنری از این قاعده مستثنی نبوده و با اتکا بر کارآفرینی می­توانند مزیت رقابتی خود را افزایش داده و ثبات، پویایی و نوآوری را در سازمان تداوم بخشند. شناخت فرصت­ها و استفاده از آن در فعالیت­های فرهنگی منوط به اجرایی نمودن دیدگاه­های کارآفرینانه فرهنگی در مؤسسه­های فرهنگی و هنری است.

ناکامی­ مؤسسه­های فرهنگی و هنری در پیشبرد توسعه­ی فرهنگ بومی و ملّی و عدم موفقیت آنان در کسب و کار فرهنگی، افول فعالیت­های فرهنگی را به همراه آورده که در نهایت به تعطیلی مؤسسه­های فرهنگی و هنری منجر شده است. از آن­ جائی که فرهنگ  و کارآفرینی در ارتباطی دو سویه با یکدیگر قرار دارند، لذا از یک­ سو بدون شناخت و سرمایه­گذاری بر روی مؤلفه­ها و عناصر فرهنگی مؤید کارآفرینی، نمی­توان نسبت به توسعه­ی کارآفرینی در یک جامعه اطمینان حاصل نمود و از سویی دیگر بدون توسعه­ی فرهنگی در سطوح مختلف به طور مؤثر و کارآمد پرداخت. شناخت جایگاه این مؤسسه­ها مستلزم شناخت نقش و هویت کارکردی این مؤسسه می­باشد. شناسایی و بررسی فرصت­ها و رفع موانع و تهدیدهای توسعه­ی فرهنگی در قالب فعالیت مؤسسه­های فرهنگی و سرمایه­گذاری در پیشبرد فعالیت کارآفرینانه فرهنگی ضروری به نظر می­رسد. همانا نقش "گزینه­ی تغییر" کارآفرینی است که پیشرفت مادی را سبب شده و آن را به انجام می­رساند. (احمد پور داریانی، 1382: 53)

در جهانی که آگاهانه یا ناآگاهانه سرگرم تبادل فرهنگی است، فرهنگی که به عنوان نیاز اجتماعی رفتارسازی می­کند، یکی از راه­های پاسداری از هویت و فرهنگ ملّت­ها تقویت نهادهای  فرهنگی از راه بها دادن به کارآفرینی فرهنگی به عنوان ابزار توسعه­ی فرهنگ است و در این راه نیاز به تبیین راهبردهای مناسب می­باشد که ارزیابی، توفیق در آن را حاصل می­گرداند.

همانگونه که در مطالب فوق بیان گردید با وجود تلاش­های زیادی که در حوزه­ی کارآفرینی در کشور صورت پذیرفته، به نبود راهبردهای کلان توسعه­ی کارآفرینی با رویکرد جهانی­شدن کمتر توجه شده و عوامل مؤثر در توسعه­ی کارآفرینی در مؤسسات فرهنگی و هنری کشور مورد بررسی قرار نگرفته است. لذا در این تحقیق سعی بر آن است که در راستای تدوین راهبردهای ایجاد کارآفرینی در مؤسسه­های فرهنگی و هنری در عصر جهانی­شدن ضمن شناسایی عوامل مؤثر در توسعه­ی کارآفرینی در این مؤسسه­ها،  فرصت­ها و تهدیدهای فراروی توسعه­ی کارآفرینی را  شناسایی نموده، نهایتاً راهبردهای کلان جهت توسعه­ی کارآفرینی در عصر جهانی­شدن در کشور ارائه گردد.

کارآفرینی در طی 30 سال گذشته به یک رفتار مطلوب اجتماعی تبدیل شده است، به­طوری که امروزه هدف بسیاری از کشورها، برنامه­ریزی برای توسعه­ی آن به­عنوان یک تغییر اجتماعی     می­باشد. ترویج کارآفرینی به دو دلیل مسئله­ی اصلی سیاست­گذاران است: "تاثیر اقتصادی" و "ایده­ی کارآفرینان به عنوان عاملان تغییر، رشد و نوآوری" (زالی و همکاران، 1386). از نقش کارآفرینی به عنوان موتور حرکت توسعه­ی اقتصادی یاد می­شود. در واقع کارآفرینی عامل اصلی ایجاد خلاقیت و نوآوری است (احمدپور داریانی، 1380: 2). بنابراین با توجه به نقش کارآفرینان در رشد و شکوفایی صنعتی و اقتصادی کشورها و نیز با عنایت به مسائل و تنگناهایی که از نظر اقتصادی و توسعه­ی صنعتی و بخصوص بیکاری وجود دارد، ضروری است به ترویج کارآفرینی و فرهنگ آن در جامعه پرداخته شود (آردیکویلی، کاردوز و ری[1]، 2003). کارآفرینی موضوعی است که از اواخر قرن بیستم مورد توجه محافل آموزشی کشورهای جهان قرار گرفته است زیرا در حال حاضر در عرصه­ی جهانی افراد خلاق و مبتکر به عنوان کارآفرینان، منشأ تحولات بزرگی در زمینه­ی صنعتی، تربیتی و خدماتی شده­اند (بدری و همکاران، 1385).

شومپیتر[2] کارآفرینی را مهم­ترین عامل توسعه­ی اقتصادی دانسته است. وی معتقد است کارآفرین یک مدیر صاحب ابتکار و فکر است که همراه با خلاقیت، ریسک­پذیری، هوش، اندیشه و وسعت دید، فرصت­های طلایی می­آفریند (روحانی سروستانی و همکاران، 1388). در سال­های اخیر با توجه به مشکلات و چالش­های پیش روی نظام­های اقتصادی و اجتماعی نظیر نرخ بالای بیکاری نظام آموزشی ما بیش از پیش نیاز دارد به سمت کارآفرینی و نهادینه کردن آن در جامعه حرکت کند (حیدرزادگان و محمدی، 1388).

امروزه سازمان­های آموزشی به مدیرانی خلاق با ویژگی­های کارآفرینی نیاز دارند، زیرا نقش سنتی مدیران در نظام آموزشی به چالش کشیده شده است و انتظارات جامعه از مدیران آموزشی تغییر یافته است. جامعه­ی امروزی به مدیرانی نیاز دارد که تمایل دارند تا با هنجارهای موجود چالش کنند و مسئولیت اقداماتشان را بپذیرند (مقیمی، 1384: 206). بدین منظور در سطح نظام آموزشی با       به­کارگیری مدیرانی کارآفرین و خلاق می­توان بستر و فرصت مناسب و مقتضی را برای رشد روحیه­ی کارآفرینی در محیط مدارس فراهم کرد و از این طریق به روند حاکم شدن روحیه­ی کارآفرینی و فرهنگ کارآفرینانه بر کل جامعه کمک کرد. لذا برای پی بردن به توانایی­های بالقوه کارآفرینی مدیران و امکان تقویت توانمندی­هایشان، شناخت ویژگی­های آنان ضروری است.

 

پیشینه­ی پژوهش

1. جهانی­شدن

جهانى شدن، پدید­ه­ی نوظهورى نیست بلکه فرآیندى است که همگام با افزایش آگاهى انسان نسبت به خود و محیط طبیعى و اجتماعى، یعنى از آغاز تاریخ وجود داشته است اما از جنگ جهانى دوم به بعد، با رشد تجارت جهانى، افزایش تحرک سرمایه در سطح بین­المللى، مهاجرت نیروى کار و کاهش موانع تجارى براساس قراردادهاى بین­المللى، شکل آن تغییر کرده و شتاب بیشترى به خود گرفته است. در سال­هاى اخیر هم با سرعت فزاینده­ی دانش و فناورى و فروپاشى ابرقدرت شرق و پایان دوران جنگ سرد، روند آن سرعت یافته است (اسماعیلی، 1384).

جهانى­شدن به عنوان یک فرآیند، اکنون یک حقیقت تاریخى است که تعاملات افراد در کشورهاى مختلف را افزایش مى دهد، آن­ها همدیگر را ملاقات مى کنند، کالاها و ایده هایشان را با هم مبادله مى­کنند و منابع را از همدیگر به صورت استقراضی یا خریدارى تهیه مى­کنند. بسیارى از فعالیت­هایى که در گذشته صرفاً به وسیله­ی دولت­ها انجام م­ شد، اکنون پراکنده و به بخش خصوصى واگذار شده است (Zekos, 2004: 31).

با جهانى­شدن اقتصاد، عاملان اقتصادى (مؤسسات کسب و کار، بانکها و شرکت­هاى مالى) بدون تسلط بر اصول ملّى، مى­توانند در کشورهاى مختلف فعالیت کنند. این عاملان اقتصادى، محلشان را بین مناطق مختلف، بر مبناى فرصت­هاى رشد و سود تغییر مى­دهند                                          (Giuseppe and Boyle, 2003: 97)

در پرتو جهانى­شدن، اقتصاد بسیارى از کشورها متأثر از مبادلات سرمایه و نیروى کار فراسوى مرزهاست و جهانیشدن تأثیر قابل ملاحظه­اى در توسعه­ی اقتصادى و سیاسى و توسعه­ی انسانى کشورها به جا مى­گذارد. در جهانى­شدن، توسعه­گرایى ملّى، به عنوان یک راهبرد، ارزش خود را از دست داده است و ضرورت توسعه­ی جهانى و بسیج جامعه­ی بین­المللى براى زدودن فقر و محرومیت و ارتقای شاخصهاى توسعه در هزاره­ی سوم آشکار گردیده است              (Mcmichael; 2000: 184)

اما باید گفت که جهانى­شدن یک بازى و جریان ناپایدارى است که ضمن داشتن منافع و مزایاى فراوان براى بازیگران پرقدرت، مضرات و هزینه­هایى بر جامعه­ی جهانى و بازیگران ناتوان تحمیل می­کند. سقوط درآمد بیش از یک میلیارد نفر از مردم جهان، افزایش دامنه­ی نابرابری­ها، شکاف عمیق­تر بین ثروتمندان و فقرا در جهان، از آثار منفى پدیده­ی جهانى­شدن است. نظریه­ی جهانى­شدن در نسخه­ی ساده­انگارانه خود، پا فشارى دولت ملّى و نقش حیاتى دولت در تأثیرگذارى بر ساختار و پویه­شناسى اقتصاد تازه را نادیده مى­گیرد. دولت- ملّت ها یا اتحادیه­هاى دولت- ملّت ها، مانند اتحادیه­ی اروپا واقعیت دارد و مى­توانند منافع شهروندان و شرکت­هاى قلمرو خود را در رقابت جهانى زیر بال و پر بگیرند. جهانى­شدن، به برج بابل تشبیه شده است که بسته به جایى که در آن ایستاده­ایم، از دیدگاه افراد و گروه­هاى مختلف، به شیوه­هاى متفاوتى به آن نگریسته مى­شود؛ ثروتمندان و افراد موفق در بالاى برج، در مقایسه با افراد فقیرى که تازه از پایین شروع به بالا رفتن از پله ها کرده­اند، دید کاملاً متفاوتى دارند. کسانى که در دوردست و در خارج از اقتصاد جهانى ایستاده­اند، افرادی کوچک و ضعیف هستند. همه­ی این­ها  بازتاب بعضى از جنبه­هاى حقیقت هستند و هیچ­کس نمى­تواند همه­ی این دیدگاه­ها را به طور همزمان داشته باشد زیرا هیچ کس نمى تواند کل برج یا همه­ی حقیقت را ببیند. به این دلیل، کسانى که ثروتمند، موفق، بزرگ و قدرتمند هستند و در داخل ساختمان برج قرار دارند، باید به عقاید کسانى که فقیر، ناموفق، کوچک و ناتوان هستند و خارج از اقتصاد جهانى قرار دارند، گوش دهند. گروه نخست نمى­تواند آنچه را گروه دوم میبیند، مشاهده کند ولى گروه نخست مى­تواند به حرف­هاى گروه دوم گوش دهد (تارو، 1383: 4)

حمل و نقل، فاصله­ی بین منابع، پردازش و پیشرفت در کالا و خدمات و در نتیجه هزینه ها را کاهش مى­دهد. توسعه­ی سریع فناوری، به ظهور عصر تازه رقابتى فناوری مدار منتج شده است که کسب و کارها و صنایع جدیدترى را به وجود مى­آورد. با افزایش تعداد شرکت­هاى مشترک، قراردادها، پروژه هاى مبتنى بر تجمع فرانشیزها، شرکت ها در مجموعه­ی راهبردهایى ادغام شده­اند که حاصل آن کم­رنگ شدن مرزهاى شرکت­هاست. پایه­هاى رقابت، از سطح شرکت­هاى سنتى به شبکه هاى منسجم تغییر یافته است (Srinivas, 1995:27).

سه عامل اصلى بر فرآیند جهان­ شدن اقتصاد تاثیر مى­گذارند:

  1. بهبود در فناوری حمل و نقل و ارتباطات که هزینه هاى انتقال کالا، خدمات و عوامل تولید و ارتباطى را کاهش مى­دهد.
  2. دیدگاه افراد و جوامع به طور کلى و نه جهانى، به مزیت ناشى از کاهش هزینه­هاى انتقال و ارتباط که از طریق یکپارچگى اقتصاد حاصل مى­شود.
  3. خطمشى­هاى عمومىتأثیر قابل توجهى بر ویژگى و آهنگ یکپارچگى اقتصادى دارند، اگرچه همیشه در جهت افزایش یکپارچگى اقتصادى نیستند  (Zekos, 2004: 31)

از دیدگاه رئالیسم، جهان­ شدن آخرین مرحله در توسعه و تکوین سرمایه­دارى بین­المللى است. عوامل شکل دهنده­ی این نهضت سرمایه­داری - که نهایتاً به سرمایه­دارى جهانى منجر شده است - شامل موارد زیر است:

  • مکتب مرکانتیلست­ و طرفداران تجارت آزاد، قبل از انقلاب صنعتی (1800-1500)
  • انقلاب صنعتى که زاییده­ی مکتب کلاسیک­ و مبتنى بر پایه عدم مداخله دولت است.
  • تکامل پروژه­ی صنعتى شدن جوامع، پس از پایان جنگ جهانی دوم
  • نظم جهانى تازه و پیچیدگى معادلات اقتصادى و اجتماى جوامع و لزوم مداخله­ی نهادهاى بین­المللى (کاظمی، 1384).

 

1-1. عوامل پیش برنده فرآیند جهانى شدن

1-1-1. مقررات­زدایى مالى در نظام مقررات مالى کشور و تعدیل محدودیت­هاى مالى جریان تبادل سرمایه و تسهیل تجارت آزاد

2-1-1. نفوذ رسانه­ها و افزایش فعالیت رسانه­هاى ارتباطى و شکل­گیرى انقلاب اطلاعاتى که   نتیجه­ی این پدیده­، تغییرات معنیدار و مهم در ساختار تولید، مصرف و نیازها و خواست­هاى جامعه بوده و امکان تبادل سرمایه در فراسوى مرزهاى جغرافیایى را فراهم ساخته است و به گسترش سرمایه­گذارى خارجى مستقیم و غیرمستقیم انجامیده است. انقلاب اطلاعاتى، نویدبخش عصر جدید جهانى­شدن در جامعه اطلاعاتى است که تأثیرات قابل ملاحظه­اى در تمامى عرصه­هاى اقتصادى، سیاسى و اجتماعى و فرهنگى به وجود آورده است.

3-1-1. هزینه و زمان انتقال و جابه­جایى افراد و سرمایه، در نتیجه فناورى­هاى ارتباطى کاهش یافته است و جریان آزاد فعالیت­ها، فراسوى محدودیت­هاى جغرافیایى، به اصلاحات و تغییرات سریع در مکان­هاى تولید و مصرف جمعیت منجر شده است (Harvey, 2000: 26-27).

این سه رهیافت اصلاحى در فرآیند جهانى­شدن، با اصلاحات مهم­تر در حوزه هاى زیر، آهنگ جهانى­شدن را شتاب بخشیده است:

  • شکل­های جدید سازمانی و تولید در پرتو سرمایه­هاى شرکت­هاى چند ملیتى، به وجود آمده است و هزینه­هاى شرکت­ها در سایه­ی فناوری­هاى تازه ارتباطى کاهش مى­یابد.
  • حجم اشتغال نیروى کار در سال­هاى اخیر، با توجه به رشد شتابان جمعیت، افزایش یافته است.
  • جمعیت مهاجر در جهان رشد کرده است. در حال حاضر، آمریکا بیشترین جمعیت خارجى را در خود جاى داده است. لندن، پاریس و رم از جمله شهرهاى مهاجرنشین هستند که شهروندانى از سایر کشورها در آن زندگى مى­کنند و تنوع فرهنگى، قومى و مذهبى گروه­هاى اجتماعى و شغلى، چالش جدى هزاره سوم است.
  • نقش دولت­ها، در عصر جهانى­شدن، تا حدود زیادى تنزل یافته و نفوذ منابع قدرت سنتى براى کنترل سرمایه­هاى مالى تعدیل شده و اصلاحات ساختارى و مالى، جریان مبادله سرمایه و نیروى کار را فراسوى مرزها تسهیل کرده است. هرچند ملّى­گراها، سوسیالیست­ها و طرفداران نهضت دولت رفاه، با فرآیند جهانى­شدن مخالف هستند.
  • در عصر جهانى­شدن، نهادهاى بین­المللى در عرصه­هاى اقتصادى، سیاسى و اجتماعى فعال شده­اند.
  • با وجود تعدیل مداخله­ی دولت­ها در عصر جهانیشدن، دموکراسى کانون توجه نهضت جهانى سازى قرار گرفته است . (Harvey, 2000: 30)

 

2-1. چیرگی غایی پدیده­ی جهانی­شدن

قطع نظر از پیچیدگی­های ذاتی موجود در ساختارهای به وجود آمده در امور جهانی، ناظران به پیش­بینی آنچه در صفحات تاریخ پیش روی واهمگرایی قرار دارد، پرداخته­اند. همه­ی آن­ها به اتفاق بر این باورند که با وجود این که رقابت بین جهانی­شدن و محلی­کردن با امواج پرفراز و نشیبی به هر دو سوی همراه بوده، اما گرایش اساسی در جهت برتری یافتن اولی بر دومی است. به این مفهوم که جریان رخدادها بر پایه­ی پویش­های جهانی­شدن، سازماندهی خواهند شد.

اما در این مورد که استیلای پدیده­ی جهانی­شدن احتمالاً پیامدهای خوشایند یا زیان بار خواهد داشت، اتفاق نظر موجود در هم می­ریزد. آنانی که فرآیندهای جهانی­شدن را خوش   می­دارند بر توانایی عوامل اقتصادی تأکید می­کنند.

بر پایه­ی دیدگاه آن­ها، جهانی­شدن اقتصادهای ملّی، از راه گسترش فناوری و     فراورده­های مصرفی­، انتقال سریع منابع مالی و تلاش­های شرکت­های فراملیتی برای توسعه­ی سهم بازارهای خود، چنان قدرتمند و با دوام است که یارای ایستادگی و از میان برداشتن تمامی فشارهای سوق­دهنده­ی فرآیندهای جهانی را خواهد داشت. بر همین اساس گفته می­شود که زیربنای گسترش­دهنده­ی فرآیندهای جهانی­شدن، پویشی به دیرینگی چند سده است و در عصر کنونی نیز به سطحی از توسعه­ی اقتصادی دست یافته که انتقال و سازگار شدن آنی نوآوری در بخش­های اقتصادی هر کشور را با بخش­ها و کشورهای دیگر ممکن می سازد.

همان طور که گفته شد جهانی­شدن، گسترش نوآوری­های اقتصادی را در سراسر جهان و انطباق­های فرهنگی و سیاسی که ملازم این گسترش و انتشار هستند، نمی­توان از حرکت بازداشت. هرچند انگیزش­های قدرتمند اقتصادی، فرآیندهای جهانی­شدن را تقویت نموده و سرعت می­بخشد، اما نقیصه­ی این شیوه­ی نظریه­پردازی این است که راه نقد و مخالفت با خودش را می­بندد. این نظریه، تفسیرهای جایگزین در مورد چگونگی تعامل بین پویش­های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را ارائه نمی­کند. کسی نمی­تواند نادرستی این نظریه را به نمایش گذارد چرا که هر گواه مخالف با آن صرفاً به عنوان نیروهای معکوس و انحراف­هایی گذرا از جریان پیش­بینی­شده ، تلقی می­شود.

دیگر ناظران نسبت به تحول آینده­ی واهمگرایی چه بسا امیدواری کمتری دارند. آن­ها مجموعه­ای از پیامدهای ناگوار در نتیجه­ی برتری نهایی جهان­شدن را به این ترتیب برمی­شمرند: گرایش اقتصادی آن به سوی انحصارگرایی است؛ بر حاکمیت جبری فناوری ، شکاکیت سیاسی، مقهور ساختن و از تحرک انداختن حریف استوار است؛ مضمون منطق غایی و جهانی آن انعطاف­ناپذیر است که عوامل، علت­ها و هدف­های بیرون از حیطه­ی انباشت سرمایه و بازار (مصرف) را از ارزش­های دارای اولویت اجتماعی کنار می­گذارد. (حیدری ، 1381 : 2)

یک رهیافت دیگر که به دو پیامدهای خوشایند و ناگوار می­پردازد­، حکمرانی کارآمد را شناسایی می­کند که در نتیجه­ی آن کشورها دست خوش چیزی می­شوند که از آن با عنوان ملیت­زدایی ناهمگن یاد می­شود.

با وجود اینکه زورن به دشوار بودن کار پیش­بینی سرانجام جهان در نتیجه­ی فرآیند ملیت­زدایی اذعان دارد، اما توانست دو سناریو را در این مورد ارائه نماید، در حالی که سناریوی بدبینانه به نمودهای واگرایانه اشاره دارد و برگسیختگی مرحله­ی گذرا نأکید می­کند ، سناریوی خوش­بینانه دست کم در بلند مدت پیروزی تمرکزگرایی را پیش­بینی می­کنند. سناریو دوم بر این فرض استوار است که وابستگی متقابل و فزاینده­ی بین جوامع، آن­ها را به پدید آوردن    نظارت­های مؤثرتر و دموکراتیک برای اشراف بر ترتیبات بسیار پیچیده­ای که نهادهای بین­المللی باید بر پایه­ی آن­ها بنا شوند، سوق می­دهد (Cieri,1999).

 

3-1. پیچیدگی­ها و تناقض­های جهانی­شدن

آیا جهانی­شدن صرفاً یک واژه­ی مبهم است یا نامی است که بر تغییراتی که توانایی دولت­ها را متأثر ساخته و به همگرایی اقتصادی و فرهنگی در سراسر جهان منجر خواهد شد، نهاده شده است؛ «جیمز ان روزه­نا»[3] این گونه نمی­اندیشد: استدلال وی این است که ما برای تشریح و درک آنچه در حال رخ دادن است و به گفته­ی وی شرایط زندگی انسان را در تمامی جنبه­های آن دستخوش دگرگونی ژرف می­کند، به چنین اصطلاحی (جهانی­شدن) نیاز داریم. با این وجود وی پافشاری می­کند که در کاربرد این اصطلاح باید دقت به خرج داد و بویژه این نکته­ی مهم را خاطر نشان می­سازد که جهانی­شدن فرآیندی از دگرگونی­ها و تغییرات است و به خودی خود یک وضعیت غایی نیست، هر چند گونه­های یکسان از رفتارها، فرآیندها و نظام­ها را گسترش می­دهد اما مجموعه­ای از ارزش­های مشترک را بنا نمی­گذارد.

هم­راستا با جهانی­شدن نقطه­ی فرضی مقابل با آن یعنی محلی­گرایی مطرح است. بنیامین باربر در کتاب پرفروش خود که نقل­ قول بسیاری نیز از آن می­شود، از این تنش به عنوان برخورد بین نیروهای دنیای مک - دنیایی که با فناوری، فرهنگ، تجارت، ارتباطات، سرمایه و مصرف­گرایی همراه است - و دنیای جهاد یاد نمود است ( ایران­زاده ، 1380 : 84 ).

دیدگاه­های روزه­نا درباره­ی کشمکش­های جهانی و محلی، روشنگر هستند زیرا وی این تنش­ها را برخاسته از ناسازگاری­های ذاتی بین این دو پدیده نمی­داند. هر چند وی مدعی آن نیست که پیروزی پدیده­ی جهانی­شدن قطعی و فارغ از هرگونه پیامدهای ناگوار است، اما در مورد این که ناسازگاری­های موجود به گونه­ای مشکل خود را حل می­کنند، خوش­بین است. وی در بیان این استدلال خود، اصطلاح واهمگرایی را پدید می­آورد که طی آن ما در عمل قادر خواهیم بود وفاداری خود به کشور را با عضویت­های چندگانه در دیگر جوامع، به عنوان موضوعی که روز به روز اهمیت آن بیشتر می­شود ، در هم می­آمیزیم.

در واقع برخی مدعی هستند که جهانی­شدن، تازه­ترین واژه­ی مبهمی است که ناظران ناتوان از آوردن دلیل برای نکات تازه و متفاوت به آن پناه می­برند، زیرا بسیاری از فعالیت­ها زیر عنوان جهانی­شدن آورده می­شوند، بدون اینکه فرمول پذیرفته­شده­ای برای این مفهوم به وجود آمده باشد. ناظران گوناگون آن را برای توصیف پدیده­های متفاوت به کار می­برند و اغلب نیز در کاربردهای مختلف این واژه، کمتر همپوشانی دیده می­شود. فریبندگی مفهوم جهانی­شدن زمینه­ساز به کارگیری برخی دیگر از اصطلاحات همانند آن چون جامعه­ی جهانی، وابستگی متقابل، گرایش­های تمرکزگرا، نظام جهانی، یکپارچگی جهانی، عمومیت یا جامعیت،          بین­المللی­شدن و جهان­گرایی است که همراه با تلاش برای فهم چرایی تفاوت عمده بین امور اجتماعی در گذشته و حال، به کار گرفته می­شوند.

این گونه استدلال­­ها، گمراه کننده­اند. افزایش تعاریف گوناگون و بی­قاعده از جهانی­شدن و آمادگی برای به کاربردن مجموعه عنوان­هایی ظاهراً همانند، بیش از آن که بازتاب سردرگمی برخاسته از نادانی است، نشانگر آغاز یک مرحله از تغییر وضعیف ژرف هستی­شناسانه و جست و جوی خستگی ناپذیر برای یافتن راه­های تازه­ی فهم پدیده­های ناشناخته است (الوانی، 1383: 66)

پژوهش­ها و مطالعات متعدد نشان می­دهد اتفاق‌نظری‌ بین‌ دانشمندان، در مورد تعریف‌ دقیق‌ جهانی‌شدن‌ یا تأثیرات‌ آن‌ بر زندگی‌ و رفتار ما وجود ندارد؛ زیرا این‌ پدیده‌ به‌ حد‌ نهایی‌ تکامل‌ خود نرسیده‌ و هم‌چنان‌ دستخوش‌ تغییر و تحول‌ است‌ و هر روز وجه‌ تازه‌ای‌ از ابعاد آن‌ نمایان‌ می‌شود. بنابراین  تعاریف و تعابیر متفاوتی از مفهوم و واژه‌­ی جهانی­شدن عنوان گردیده است. در یک معنا، جهانی­شدن عبارت است از: فرآیند افزایش «وابستگی متقابل» میان جوامع مختلف در مقیاس جهانی. گروهی به مفهوم عام یعنی درهم ادغا­م­شدن بازارهای جهانی در زمینه­های تجارت و سرمایه­گذاری مستقیم و جا به جایی و انتقال سرمایه، نیروی کار و فرهنگ در چارچوب سرمایه­داری و آزادی بازار و نهایتاً سر فرود آوردن جهان در برابر قدرت­های جهانی بازار که منجر به شکافته شدن مرزهای ملّی و کاسته شدن حاکمیت دولت خواهد شد، معتقد هستند. عنصر اصلی و اساسی در این پدیده شرکت­های چند ملیتی هستند .جهانی­شدن شامل تراکم دنیا به عنوان یک کل و از طرف دیگر افزایش سریع در اجماع و پایه گذاری فرهنگ جهانی تلقی می شود. به طوری که همگون­سازی به عنوان یکی از ویژگی­های     جهانی­شدن، میلیون­ها فرصت شغلی ایجاد کرده و باعث شده است که حدود دو تریلیون دلار سرمایه از کشورهای ثروتمند از طریق سهام، سرمایه گذاری در اوراق قرضه و وام­های تجاری به کشورهای فقیر و در حال توسعه منتقل شود (احمدی علی آبادی، 1382).

" گیدنز"]1[ جهانیشدن را فرآیندی می­داند که به وسیله­ی آن، رویدادها، تصمیمات و فعالیت­های انجام گرفته در یک قسمت از جهان، نتایج تأثیرگذاری بر افراد، گروه­ها و جوامع در سایر نقاط می­گذارد. در واقع، جهانی­شدن روندی است پرقدرت که در فرصتی نسبتاً کوتاه کشورهایی را که نتوانند خود را با آن تطبیق دهند، پشت سر خواهد گذاشت، اما در صورت بهره­برداری مناسب می­تواند موجب توسعه­ی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گستردهی کشورهای جهان گردد (زمانی، 1384). "اندرسون" (2000) جهانی­شدن را به عنوان کاهشی در هزینه‌ی فعالیت‌ها تلقی می‌کند. "دیوید هلد"[4] در کتاب "دموکراسی و نظم جهانی" با وجود داشتن نگاه آسیب شناختی به جهانی­شدن، این پدیده را حرکت به سمت نوعی دموکراسی جهانی می­بیند که در عین حال کثرت فرهنگی و اقتصادی را نیز در خود خواهد داشت ."مانوئل کاستل" با اشاره به عصر اطلاعات، جهانیشدن را ظهور نوعی جامعه­ی شبکه­ای می­داند که در ادامه­ی حرکت سرمایه­داری، پهنه­ی اقتصاد، جامعه و فرهنگ را در بر می­گیرد. از آن جهت که در سال­های گذشته جهانی­شدن به عنوان اصطلاحی اقتصادی شناخته می­شد، تعاریف ارائه شده نیز بر همین بینش استوار بود ولی آنچه مسلم است فرآیند جهانی­شدن بسیار گسترده و فراتر از بعد اقتصادی است. به طور کلی ابعاد جهانی­شدن عبارتند از:

  • بعد اقتصادی
  •  بعد اجتماعی و سیاسی
  • بعد فرهنگی
  • بعد فناورانه

 

2. فرهنگ­شناختی اسلامی

واژه­ی «فرهنگ» یکی از پراستفاده­ترین واژه­ها در زندگی اجتماعی است و عملاً حد و حدودی نمی­توان برای کاربرد این واژه قائل شد. گروه­های مختلف هر یک به گونه­ای متفاوت و حتی متناقض از این مفهوم استفاده می­کنند و امور مختلفی همچون آداب و رسوم، عزاداری­ها، جشن و سرورها، رفتارهای خاص فردی و جمعی در حوزه­های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و تعلیم و تربیت، معارف عمومی و بسیاری از امور دیگر، به عنوان امور فرهنگی تلقی می­شوند و در چارچوب فرهنگ قرار می­گیرند.

به رغم قدرت تبیین­کنندگی زیاد مفهوم فرهنگ (موارد ذکرشده و همچنین پدیده­های اجتماعی، رفتارها، ارزش­ها و الگوهای زندگی انسانی و . . .) این مفهوم خود به سادگی تبیین­پذیر و در نهایت قابل شناخت نیست. همه­ی مردم درک کلی و عمومی از مفهوم فرهنگ دارند.     جامعه­شناسان و مردم­شناسان، تعاریف بسیار متنوعی از مفهوم فرهنگ ارائه داده­اند که عمدتاً در حوزه­ی مردم­شناسی و جامعه­شناسی کاربرد دارد و استناد به این تعاریف و استفاده از آنها در برنامه­ریزی­ها و سیاست­گذاری­های فرهنگی و تبیین زندگی فرهنگی جوامع چندان موفق نبوده است. علت اصلی این عدم موفقیت را باید در بی­ربطی تعاریف جامعه­شناسان و مردم­شناسان از فرهنگ با حوزه­ی سیاست­گذاری و برنامه­ریزی فرهنگی و کل موضوعات مربوط به توسعه­ی فرهنگی در برنامه­های جامع توسعه دانست.

تعاریف مردم­شناسان و جامعه­شناسان از فرهنگ در حوزه­های مردم­شناسی و جامعه­شناسی به عنوان یک ابزار مفهومی کارآمد، مسلماً در تبیین بسیاری از پدیده­ها مؤثر است، اما این امر لزوماً به این معنا نیست که این تعاریف در سایر حوزه­ها نیز کاربرد داشته باشد. در برنامه­ریزی و سیاست­گذاری­های فرهنگی، فرهنگ را باید به گونه­ای تعریف کرد که قابل برنامه­ریزی،     سیاست­گذاری و ارزیابی باشد. بی­توجهی به این نکته در برنامه­های فرهنگی موجب شده است که سیاست­ها و برنامه­ها به الفاظ زیبا و شعارگونه و غیرعملی تبدیل شود و نتواند نیازهای فرهنگی جامعه را برآورده سازد یا آسیب­های فرهنگی را شناسایی و مرتفع سازد. به عنوان مثال می­توان به اهداف فرهنگی برنامه­ی دوم توسعه اشاره نمود: مواردی نظیر تقویت روحیه­ی همکاری، اشاعه­ی فرهنگ کتابخوانی و . . . که فراتر از عنوان برنامه­ای اجرایی و فاقد امکان هدف­گذاری هستند. توضیحات بیشتر در رابطه با مفاهیم کاربردی در رابطه با فرهنگ در بند 3-2 ارائه گردیده است. در ادامه سعی شده است، مجموعه تعاریف ارائه شده از فرهنگ در سه دسته کلی تبیین گردد:

 

1-2. تعاریف جامعه­شناختی و مردم­شناختی از فرهنگ

تعاریف مردم­شناسان و جامعه­شناسان از فرهنگ، بیشترین دامنه­ی تعاریف فرهنگ را شامل    می­شود و موضوعات متنوع­تری را در برمی­گیرد. هرچند که در مقدمه­ی بحث، استفاده از این تعاریف جهت طرح حاضر ناکارآمد تلقی شده است، جهت ارائه­ی تصویر کاملی از مطالعه­ی صورت گرفته، در ذیل ویژگی­های کلی این تعاریف و نمونه­هایی از آن به اجمال مورد بررسی قرار می گیرد.

این تعاریف عموماً سه حوزه­ی معنایی مستقل ولی مرتبط زیر را می­پوشاند:

  • حوزه­ای که متضمن بررسی سیر تکاملی انسان در تمایز با سایر موجودات است.
  • حوزه­ای که متضمن توصیف فرهنگ­های مختلف و مقایسه آن هاست.
  • حوزه­ای که بر شکل و شیوه­ی زندگی انسانی و قدرت نمادسازی او تأکید دارد.

تعاریف جامعه­شناختی و مردم­شناختی فرهنگ معمولاً ناظر بر یکی یا بیش از یکی از این حوزه­های معنایی سه گانه است. به طور کلی، روند تکامل انسان و تقسیم بندی تاریخ اجتماعی به دوران پارینه سنگی، نوسنگی، عصر مفرغ، عصر آهن، عصر رایانه یا اطلاعات و جز این­ها، مقایسه و توصیف ارزش­ها و هنجارها و رسوم و عادات ملل مختلف، بویژه اقوام ابتدایی، تأمل و تفحص در توانایی تفکر نمادین و بررسی تأثیرات متقابل هنجارها و آموزه­های برآمده از ارزش­های دینی و عادات و رفتارهای اجتماعی از موضوعات مورد علاقه­ی جامعه­شناسان و مردم­شناسان است. همچنان که قبلاً اشاره شد، در این حوزه­ها مفهوم فرهنگ، به عنوان یک ابزار مفهومی استفاده    می­شود. در ادامه برخی از این تعاریف مرور می­شوند:

  • تعریف تایلور از فرهنگ: در منابع و مآخذ مربوط به مطالعات فرهنگی اعم از مراجع فارسی یا لاتین، رسم بر این است که بحث در مورد فرهنگ با تعریف «ادوارد برنت تایلور»  از فرهنگ آغاز شود. تایلور در کتاب فرهنگ ابتدایی (١٨٨١) فرهنگ یا تمدن را کلیتی پیچیده شامل دانش، باور، هنر، اخلاق، قانون، رسوم و هر نوع توانایی و عادتی می­داند که انسان به عنوان عضوی از جامعه به دست می­آورد (مک میلان، ١٩٧٢).

تعریف تایلور از فرهنگ، بیش از نیم قرن مورد استفاده مردم­شناسان قرار داشت و مبنا و هسته­ی اصلی تقریباً تمامی تعاریفی بود که در این دوره زمانی ارائه می­شد. مثلاً «بوآس» (آشوری، ٥٤) معتقد است «فرهنگ نه تنها دربرگیرنده­ی تمامی نمودهای عادات اجتماعی یک جامعه و نیز واکنش­های فرد تحت تأثیر گروهی است که به آن تعلق دارد، بلکه شامل فرآورده­های     فعالیت­های انسانی نیز می­باشد که آن عادات، تعیین­کننده چگونگی آن است». یا «مالینوفسکی» (آشوری، ٥٤) می­گوید: «فرهنگ به سادگی کلیت یکپارچه­ای مرکب از وسایل و کالاهای مصرفی و از خصوصیات اساسی گروه­های اجتماعی گوناگون از تصورات، پیشه­ها و باورها و رسوم بشری است». رادکلیف براون (آشوری) به عنوان یک جامعه­شناس می­گوید: «واقعیتی که من بدان نام فرهنگ می­دهم، فرآیند سنت فرهنگی است، یعنی فرآیندی که از راه آن در یک گروه یا طبقه­ی اجتماعی معین، زبان، باورها، تصورها، پسندها، دانش­ها، چیره­دستی­ها و انواع عرف­ها از شخصی به شخصی دیگر و از نسلی به نسل دیگر فراداده می­شود.»

  • تعریف «کروبر» و «کلوخوهن» از فرهنگ: دو مردم شناس آمریکایی به نام کروبر و کلوخوهن در سال ١٩٥٢، در کتابی با عنوان« بررسی انتقادی مفهوم و تعاریف فرهنگ»، ١٦٤ تعریف فرهنگ را نقل و مورد بررسی قرار داده­اند که داریوش آشوری در کتاب «فرهنگ­شناخت»، ٩٠ مورد از این تعاریف را به زبان فارسی برگردانده است.

تعاریفی که کروبر و کلوخوهن از نظریه­پردازان متفاوت ارائه می­دهند، تنوع موضوعی زیادی دارد. براساس این تعاریف، «رفتار اکتسابی»، « ذهنیات فردی»، «سازه­های منطقی»، «پندارهای آماری» و « سازوکار دفاعی روانی» مترادف با  مفهوم فرهنگ دانسته می­شوند. کروبر و کلوخوهن در نهایت تعریفی ارائه می­دهند که می­توان آن را نوعی انتزاع یا به بیان دقیق­تر انتزاع رفتارهای انسانی دانست (بریتانیکا، ١٩٩٤).

براساس تعریف کروبر و کلوخوهن، فرهنگ دربرگیرنده­ی الگوهای صریح و ضمنی رفتار است که توسط نمادها- دستاوردهای منحصراً انسانی- آموخته می­شوند و انتقال می­یابند. افکار سنتی و ارزش­های وابسته به آن­ها هسته­ی اصلی فرهنگ است. نظام­های فرهنگی را از یک سو می­توان فرآورده­ی کنش اجتماعی و از سوی دیگر عامل مشروط­کننده کنش­های آتی دانست (مک میلان، ١٩٧٢). به نظر کروبر و کلوخوهن این تعریفی جامع از فرهنگ است و مورد قبول اکثر علمای علوم اجتماعی است.

  • تعریف ریموند ویلیامز از فرهنگ: مفهوم فرهنگ کاربردهای تخصصی و فنی دیگری نیز دارد. پیوند میان کاربرد مردم­شناختی فرهنگ و سایر کاربردهای این مفهوم را از طبقه بندی که ریموند ویلیامز از تعاریف فرهنگ ارائه داده است، می­توان استنباط نمود. ریموند ویلیامز نیز به مفهوم کل­گرایانه فرهنگ که در مردم­شناسی رایج است، علاقه نشان می­دهد اما در عین حال می­گوید  که تعاریف فرهنگ را به سه نوع می­توان تقسیم کرد.:
  • نوع اول، تعریف «ایده­آل و مطلوب» از فرهنگ است که ویلیامز نیز همچون آرنولد و پیتر برگر فرهنگ را به عنوان «حالت یا فرآیند کمال انسانی» در نظر می­گیرد که هدف آن تحقق ارزش­های مطلق و جهان شمول است.
  • نوع دوم، تعریف «اسنادی» از فرهنگ است که بر اساس آن فرهنگ به عنوان مجموعه آثار فکری و خلاقانه­ای در نظر گرفته می­شود که اندیشه و تجربه­ی انسانی به گونه­های مختلف آن را ثبت و ضبط کرده است.
  • نوع سوم، تعریف «اجتماعی» یا همان تعریف مردم­شناختی فرهنگ است. براساس این نوع تعریف، فرهنگ به عنوان توصیف شیوه­ی خاصی از زندگی در نظر گرفته می­شود که نه تنها شامل و بیانگر ارزش­ها و معانی معینی در هنر و علوم انسانی است، بلکه دربرگیرنده­ی نهادهای اجتماعی و رفتارهای متعارف نیز می­باشد.

همچنان که قبلاً گفته شد، با اینکه ویلیامز تعریف اجتماعی از فرهنگ را به سبب کلیتی که این تعریف دربردارد، بر سایر تعاریف ترجیح می­دهد، با وجود این نمی­گوید که باید تعریف اجتماعی فرهنگ چون کامل­تر از سایر تعاریف است، جایگزین آن­ها شود بلکه حتی تأکید     می­کند که هر تعریف از فرهنگ ارزش و نقش خاص خود را در تحلیل آن به عنوان یک کلیت دارا است. به بیان دیگر او نیز مفهوم فرهنگ را همچون ابزاری مفهومی در نظر می­گیرد که استفاده از این ابزار باید مطابق با موضوع کار باشد.

  • تعریف ادگار شاین از فرهنگ (بهنامی، ٨٣): الگویی از مفروضات مشترک که گروه را فرا     می­گیرد، به طوری که مشکلات انطباق پذیری خارجی و هماهنگی داخلی را حل می کند و به سبب عملکرد و تأثیر خویش معتبر دانسته می­شود و از این جهت به مثابه­ی روش صحیح ادراک، تفکر و احساس درخصوص آن مشکلات، به اعضای گروه آموزش داده می­شود.
  • تعریف شورای عالی انقلاب فرهنگی از فرهنگ: تعریف شورای عالی انقلاب فرهنگی از مفهوم فرهنگ (شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1368) تعریفی کلی و تقریباً مردم­شناختی است که تمام جنبه­های زندگی اجتماعی را می­پوشاند. شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز فرهنگ را به معنای عام آن، بینش و منش هویت­دهنده به انسان در حوزه­ی زندگی اجتماعی می­داند که به عنوان فرآورده­ی عالی ذهن و فرآیند پیچیده و پیشرفته فکر آدمی تحت تأثیر علل و عوامل موجده و معدّه درونی و بیرونی در تمامی کارکردها و کلیه­ی مظاهر مادی و معنوی حیات تجلی می­یابد و کلیت هم­تافته و به­هم­پیوسته­ای از باورها، فضایل و ارزش­ها، آرمان­ها، دانش­ها، هنرها و فنون، آداب و اعمال جامعه را شامل شده، مشخص­کننده­ی ساخت و تحول کیفیت زندگی هر ملت است. به طور کلی می­توان گفت فرهنگی که مردم­شناسان و جامعه­شناسان از آن سخن می­گویند، اولاً معمولاً دربرگیرنده­ی مفهوم پیشرفت و ترقی نیست و بنابراین تمایزی بین بافرهنگ و بی­فرهنگ در این تعاریف وجود ندارد. شاید بتوان از پیچیدگی یا درجات پیچیدگی فرهنگ­های مختلف صحبت کرد و بر این اساس آن­ها را طبقه­بندی نمود اما لزوماً به این معنا نیست که بعضی جوامع فرهنگ بالاتری دارند و بعضی دیگر دارای فرهنگ پایینی هستند. در مجموع می­توان گفت فرهنگ تمام اجزای زیستی مردم را شامل می­شود و دربردارنده­ی عناصر ذیل است: ۱- فرهنگ مادی (فناوری – اقتصاد ) ۲- نهادهای اجتماعی ۳- جهان­بینی ۴- زیباشناسی ۵- هنر ۶- زبان. بر این اساس، هریک از اقوام و جوامع راه و رسم خاص زندگی و بنابراین فرهنگ ویژه خود را دارند. ثانیاً تعاریف جامعه­شناختی و مردم­شناختی از فرهنگ، کل­گرایانه است و تمام فعالیت­های انسانی را در بر می­گیرد. به نحوی که انسان بودن و فرهنگ داشتن دو مفهوم پیوسته به یکدیگر است که هر یک بدون دیگری فاقد معناست.

 

2-2. تعاریف عقیدتی[5] (مبتنی بر ارزش­ها) از فرهنگ

مفهوم فرهنگ در منابع و متون اسلامی غالباً به عنوان مجموعه­های از باورها، ارزش­ها، هنجارها و رفتارهای فردی و جمعی در نظر گرفته می­شود (طرح ساماندهی فرهنگی، ١٣٨٠ ) که مبتنی یا حداقل منطبق با وحی الهی و سنت انبیا و اولیا باشد. بنابراین زمانی که از فرهنگ اسلامی صحبت می­شود، منظور مجموعه باورها و ارزش­هایی است که منشأ آن­ها قرآن و سنت و سازگار و همنوا با فطرت و عقل انسانی است. این نوع کاربرد مفهوم فرهنگ به لحاظ عملی بسیار مهم است، چون رفتارهای فرد در جامعه به طور پیوسته در معرض نظارت درونی و تصحیح مستمر قرار دارد و این نظارت صرفاً از طریق باورها و ارزش­ها، باید و نبایدهایی که در فرد درونی شده است، امکان پذیر است. مجموعه باورها و ارزش­هایی که فرد بدان معتقد است نه تنها منش و هویت فردی او را می­سازد، بلکه نحوه­ی نگرش او به جهان پیرامونی به ملل و اقوام دیگر و هویت اجتماعی او را نیز مشخص می­کند. به عنوان نمونه بخشی از بیانات مقام معظم رهبری (1379) در این زمینه ذکر می­گردد:

بخش عمده فرهنگ، همان عقاید و اخلاقیات یک فرد یا یک جامعه است. رفتارهای جامعه هم که جزو فرهنگ یک ملت است، برخاسته از همان عقاید است... بنابراین درست است که مقوله فرهنگ در موارد زیادی شامل رفتارها هم می­شود، لیکن اساس و ریشه­ی فرهنگ عبارت است از عقیده و برداشت و تلقی هر انسانی از واقعیات و حقایق عالم و نیز خلقیات فردی و خلقیات اجتماعی و ملی... بنابراین دغدغه­های فرهنگی، ناشی از دغدغه­ نسبت به انسانیت انسان و نسبت به اهداف والای انسانی و نسبت به آن چیزهایی است که حقیقتاً می­خواهیم به آن­ها دست پیدا کنیم و برای آن تلاش می­کنیم و برای آن­ها زنده هستیم. بنابراین اگر فرض کنیم در کشور محصولات فرهنگی ناسالمی وجود داشته باشد،  فکر ناسالم، اخلاق ناسالم، رفتار ناسالم، ابزار فرهنگی ناسالم، رسانه­های ناسالم، کتاب ناسالم، وسایل هنری ناسالم که بتواند با خرافات و کج اندیشی­ها و کج­روی­ها، عقاید را سست و مخدوش کند، این­ها فرآورده­های ضد انسانی­اند؛ مقابله با آن­ها باید با انگیزه­ی دفاع از انسانیت صورت بگیرد و همه باید در این زمینه احساس وظیفه کنند. نگاه ما به فرهنگ، این گونه است...

شاید بتوان تعریف ماتیو آرنولد  شاعر و نویسنده­ی انگلیسی نیمه­ی اول قرن نوزدهم را در مجموعه­ی تعاریف عقیدتی و ارزشی از فرهنگ جای داد. آرنولد (١٩٧٨) فرهنگ را به عنوان کوششی برای رسیدن به کمال فردی و قابلیت استفاده از عالی­ترین فرآورده­های تمدنی تعریف می­کند. آرنولد معتقد است مطالعات فرهنگی باید بتواند هنجارها و معیارهای انسان کامل را بشناسد و به مردم معرفی کند تا آن­ها اعمال و رفتارهای خود را با این هنجارها منطبق سازند.

 

3. کارآفرینی

با وجود علاقه و بررسی­های قابل توجه درباره­ی کارآفرینی و کارآفرینان، تعریف و درک هر دو، مشکل و چالش­برانگیز باقی مانده است (موهر[6]، 2007). در واقع مطالعه­ی کارآفرینی یک فرآیند چند جانبه است (دونتس[7]، 2009) که حیطه­ی گسترده­ای از رشته­های مدیریت، اقتصاد،جامعه­شناسی و روان­شناسی را دربرمی­گیرد. بنابراین، دارای یک تعریف قطعی و مشخص نیست و درک کامل آن نیازمند داشتن دیدگاهی میان­رشته‌ای است (بهرنگی و طباطبایی، 1388). تامپسون معتقد است که کارآفرینی یک فرایند مدیریتی است که این امکان را به فرد می­دهد که به­طور مستمر حداکثر استفاده از فرصت­های موجود را به­عمل آورده، ایده­ی جدیدی ارائه دهد و آن را به­کارگیرد (تامپسون[8]، 1999). همچنین «مک­للند»[9] تعریف گسترده­ای از کارآفرینی ارائه می­کند و فرآیند کارآفرینی را فراتر از شغل و حرفه بلکه یک شیوه­ی زندگی تعبیر می­نماید، به­طوری که خلاقیت و نوآوری، پویایی، عشق به­ کار و تلاش مستمر، پویایی، مخاطره­پذیری، آینده­نگری، ارزش­آفرینی، آرمان­گرایی، فرصت­طلبی، نیاز به پیشرفت، مثبت­گرایی، مثبت اندیشی و رقابت­مندی زیربنا و اساس زندگی کارآفرینانه می­باشد (سعیدی­کیا، 1385: 23).

پژوهشگران برای مطالعه­ی کارآفرینی رویکردهای متفاوتی به­کار برده­اند. مطالعه­ی کارآفرینی حیطه­ی گسترده­ای از رشته­های مدیریت، اقتصاد، جامعه­شناسی و روان­شناسی را در بر می­گیرد. بنابراین، دارای ماهیت میان­رشته‌ای است. به همین دلیل روانشناسان به کمک دانش اقتصاد می­آیند و تلاش آن­ها برای سه دهه­ی 50 تا 70 معطوف به تعیین ویژگی­های روانشناختی مشترک کارآفرینان می­شود. بر اساس نگرش روانشناختی، ویژگی­های شخصی و معینی افراد را مستعد کارآفرینی می­کند. تأکید فزایند بر ویژگی­های فردی کارآفرینان منجر به تکوین نگرشی شد که بعدها به "رویکرد ویژگی­ها[10]" یا "رویکرد شخصیتی" شهرت یافت (احمدپور داریانی، 1380: 76).

رویکرد ویژگی­ها بر روی این فرض تأکید می­کند که کارآفرینان دارای ویژگی­ها، دیدگاه­ها و ارزش­هایی هستند که یک نیروی محرک برای آن­ها فراهم می­کنند و آن­ها را از دیگران متمایز می­سازند (گریول و اتسن[11]، 2006). پیشینه­ی مطالعات کارآفرینی نشان می­دهد که مطالعات تجربی که مفروضات مکتب ویژگی­های روانشناختی و مدل ویژگی­هایش را دنبال می­کنند در مقایسه با سایر مکاتب کارآفرینی رواج بیشتری داشته است (کروزیک و پاویک[12]، 2010). شواهدی از    تلاش­های ارزشمند پژوهشگران برای تعیین ویژگی­های شخصیتی مشترکی که کارآفرینان دارند، وجود دارد و پژوهش­های متعددی، ویژگی­های خاص شخصیتی را به­عنوان ویژگی­های کارآفرینان مورد تحلیل قرار داده­اند (متویک[13]، 2010). از جمله­ی این ویژگی­ها می­توان به استقلال­طلبی (کالینز و موری[14]، 1964)، مرکزکنترل­درونی (بروکهاس و هارویتز[15]، 1986، شاپرو[16]، 1975)، خلاقیت (ویلکن[17]، 1979)، ریسک­پذیری (روچ و فریز، 2005، بگلی و بوید[18]، 1987؛ بروکهاس، 1980، ویلکن، 1979)، توفیق­طلبی (مک­للند، 1961؛ روچ و فریز، 2005) و تحمل ابهام (انتریالگو و همکاران، 2000) اشاره کرد (دویر، ساده، ملچ­پینز[19]، 2010).

در این پژوهش پس از بررسی جامع پیشینه­ی مطالعات کارآفرینی از دیدگاه­های مختلف، بویژه از منظر رویکرد ویژگی­های شخصیتی، ویژگی­های زیر به­عنوان مؤلفه­های شخصیت کارآفرین انتخاب شد:

  1. خلاقیت: خلاقیت هم شامل سلاست (توانایی خلق ایده­ها) و هم ابتکار (پاسخ­های جدید و غیرعادی) می­باشد (فورنهام و بچتیر[20]، 2008). خلاقیت و نوآوری از اجزای جدانشدنی کارآفرینی می­باشند (احمدپور داریانی،1380: 88). در واقع درون­مایه­ی کارآفرینی، خلاقیت است و خود خلاقیت مبتنی بر اراده­ی آدمی می­باشد. خلاقیت حق انتخاب و قدرت    تصمیم­گیری برای انتخاب است (بهرنگی و طباطبایی، 1388).
  2. توفیق­طلبی: پژوهشگران همواره توفیق­طلبی را به­عنوان یک ویژگی تک بعدی انسان می­دانند که برای مقابله با چالش­ها در او ایجاد انگیزه می­کند تا بتواند موفقیت و برتری خود را حفظ کند (مقیمی و پازوکی، 1387: 85). مک­للند (1961) می­گوید: «نیاز به موفقیت عبارت­است از میل برای انجام کارهای سخت، سرآمد و برتر بودن و بهتر عمل کردن نسبت به سایرین به منظور دستیابی به یک احساس پیشرفت شخصی» (کولز و بروک[21]، 2008).
  3. برخورداری از مرکز ­کنترل­ درونی: افراد با مرکز کنترل درونی تمایل دارند تا پیامدهای وقایع را به استفاده از کنترل شخصی خودشان نسبت دهند و معتقدند که اگر آن­ها بخواهند،      می­توانند زندگی­شان را در مسیر مطلوبی هدایت و اداره کنند (گریول و اتسن، 2006).
  4. خطر­پذیری: عبارت است از پذیرش مخاطره­های معتدل که می­توانند از طریق تلاش­های شخصی مهار شوند (احمدپور داریانی،1380: 84). خطر­پذیری شامل تمایل به مدیریت و برعهده گرفتن امور و اختصاص منابع به فرصت­هایی است که احتمال تقبل هزینه­ی شکست معقولی را نیز به همراه دارند (اکبری، 1387: 47).
  5. تحمل ابهام: توانایی واکنش مثبت به موقعیت­های مبهم و تصمیم­گیری تحت شرایط مبهم و اطلاعات ناکافی می­باشد (گریول و اتسن، 2006).
  6. استقلال­طلبی: رئیس­خودبودن یکی از قوی‌ترین نیازهای فرد کارآفرین می‌باشد. او می‌خواهد کارها را به شیوه­ی خود و برای خود انجام دهد و کارکردن برای دیگران برای او سخت است (دهقان‌پور فراشاه، 1381). از این‌رو میل به استقلال، نیروی انگیزشی بسیار مهمی برای کارآفرینان معاصر است. بنابراین، آزادی عمل، پاداش دیگر کارآفرینی است (احمدپور داریانی و عزیزی، 1383: 49).

نتایج پژوهش رئیسی و همکاران (1387) به منظور بررسی رابطه­ی ویژگی­های شخصیتی مدیران با کارآفرینی نشان داد که رابطه­ی مستقیم و معنی­داری بین ویژگی­های شخصیتی مدیران و کارآفرینی سازمانی وجود دارد.

یافته­های پژوهش صباغیان و همکاران (1384) به منظور بررسی ویژگی­های کارآفرینی دانشجویان نشان داد که متغیرهای خلاقیت، خطرپذیری، نیاز به توفیق­طلبی، اعتقاد به کنترل درونی، استقلال طلبی و تحمل ابهام با کارآفرینی رابطه­ی معنی­داری وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد که در ویژگی­های کارآفرینی بین دانشجویان دانشکده­های گوناگون تفاوت معناداری وجود ندارد.

هوارد[22] (2004) در پژوهشی تأثیر توسعه­ی قابلیت‌های کارآفرینی (خلاقیت، خطر‌پذیری، کنترل درونی، انگیزه­ی پیشرفت و استقلال طلبی) را بر کارآفرینی دانش‌آموزان مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که رابطه­ی مستقیمی بین این قابلیت‌ها و توانایی کارآفرینی افراد وجود دارد.

بنابراین پژوهش حاضر به دنبال پاسخگویی به سؤالات زیر است:

  1. وضعیت وی‍ژگی­های شخصیتی (خلاقیت، خطر­پذیری، توفیق­طلبی، استقلال­طلبی، مرکز­    کنترل­درونی و تحمل ابهام) و کارآفرینی در مدیران زن کسب و کارهای بین­المللی چگونه است؟
  2. آیا بین ویژگی­های شخصیتی با کارآفرینی مدیران زن رابطه­ای معناداری وجود دارد؟

 

روش

پژوهش حاضر از نوع "کاربردی" و با توجه به ماهیت موضوع و هدف­های پژوهش، توصیفی می­باشد. جامعه­ی آماری پژوهش شامل کلیه­ی مدیران زن کسب و کارهای بین المللی و حجم نمونه­ی آماری 57 نفر از مدیران زن می­باشد که به ­منظور انتخاب نمونه­ی مورد نیاز، از روش نمونه­گیری تصادفی- طبقه­ای استفاده شد.

برای گرد­آوری داده­ها از پرسش­نامه­ی محقق­ساخته­ی سنجش کارآفرینی استفاده شد. این پرسش­نامه با اقتباس از پرسش­نامه­ی استانداردشده­ی بین ­المللی مرکز کارآفرینی دانشگاه "دارهام" که در کشورهای مختلف هند، مالزی، فیلیپین و انگلیس آزمون شده است، تهیه شد. این پرسش­نامه، 6 ویژگی شخصیتی کارآفرینی را در قالب 24 سؤال مورد ارزیابی قرار می­دهد و پاسخ هر سؤال روی یک مقیاس لیکرت پنج درجه­ای از خیلی زیاد (5) تا خیلی کم (1) نمره­گذاری می­شود. در این پژوهش ضریب آلفای کرونباخ برای ویژگی ­خلاقیت 81/0، ریسک­پذیری 79/0، توفیق­طلبی 67/0، استقلال­طلبی 82/0، مرکز کنترل­درونی 78/0، تحمل ابهام 80/0 و کارآفرینی کل 82/0 بدست آمد.

در این پژوهش جهت تجزیه و تحلیل داده­ها متناسب با هدف­های پژوهش از روش آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده گردید. در سطح آمار توصیفی با استفاده از شاخص­های آماری نظیر فراوانی، میانگین و انحراف معیار به توصیف داده­های پژوهش پرداخته شد. در سطح آمار استنباطی از آزمون ضریب همبستگی و تحلیل واریانس یک طرفه(F)  استفاده گردید. درضمن تمام محاسبات آماری با کمک نرم افزار spss انجام گرفت.

 

یافته­های پژوهش

  1. وضعیت وی‍ژگی­های شخصیتی (خلاقیت، خطر­پذیری، توفیق­طلبی، استقلال­طلبی، مرکز­ کنترل درونی و تحمل ابهام) و کارآفرینی مدیران زن چگونه است؟

جدول(1)، خلاصه­ای از توزیع آماری میانگین و انحراف معیار نمرات حاصل از ویژگی­های شخصیتی مدیران زن را به تفکیک مقطع تحصیلی نشان می­دهد. در بین این ویژگی­ها بالاترین و پایین­ترین میانگین به­ترتیب مربوط به خطر­پذیری (45/16) و استقلال­طلبی(42/9) می­باشد. با توجه به     میانگین­های به­دست آمده ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی در مدیران زن به ترتیب از بیشترین به کمترین عبارت است از: خطر­پذیری، توفیق­طلبی، خلاقیت، مرکز کنترل درونی، تحمل ابهام و استقلال­طلبی.

یافته­های پژوهش نشان می­دهد که مدیران زن در ویژگی­های شخصیتی خطر پذیری، مرکز کنترل درونی و تحمل ابهام میانگین بالاتری کسب کرده­اند. همچنین مدیران زن مقطع راهنمایی از خلاقیت و استقلال­طلبی بالاتری نسبت به مدیران سایر مقاطع برخوردار بودند. درحالی­که مدیران زن تنها در ویژگی استقلال طلبی میانگین بالاتری نسبت به مدیران زن سایر کسب و کارهای داخلی به خود اختصاص داده بودند.

همچنین یافته­های پژوهش نشان می­دهد که میانگین نمرات حاصل از کارآفرینی مدیران کسب و کارهای داخلی(16/88)، مدیران کسب و کارهای داخلی و بین­المللی (80/86) و مدیران کسب و کارهای بین­المللی (66/83) می­باشد. این یافته­ بیانگر این است که مدیران کسب و کارهای بین­المللی از کارآفرینی نسبتاً بالاتری در مقایسه با مدیران داخلی و مشترک برخوردار می­باشند (جدول 1).

جدول (1): میانگین و انحراف استاندارد نمرات ویژگی­های شخصیتی مدیران زن به تفکیک حوزه­ی فعالیت

 

کارآفرینی

تحمل ابهام

مرکز کنترل

درونی

استقلال طلبی

توفیق طلبی

خطر پذیری

خلاقیت

ویژگی­های شخصیتی

 

 

مقطع تحصیلی

16/88

16/13

87/15

50/9

37/16

91/16

33/16

میانگین

بین­المللی

24 n=

73/13

05/3

06/3

46/2

32/3

55/2

46/2

انحراف معیار

80/86

33/12

06/15

80/9

46/16

66/16

46/16

میانگین

مشترک

15 n=

85/11

27/4

78/2

78/2

72/2

19/2

02/3

انحراف معیار

66/83

38/12

55/15

9

50/16

66/15

55/14

میانگین

داخلی

18 n=

85/9

12/3

54/2

74/1

20/2

54/2

38/2

انحراف معیار

38/86

70/12

56/15

42/9

43/16

45/16

80/15

میانگین

کل

n=57

08/12

39/3

80/2

33/2

80/2

47/2

68/2

انحراف معیار

 

  1. آیا بین ویژگی­های شخصیتی با کارآفرینی مدیران زن رابطه­ی معناداری وجود دارد؟

در جدول (2) نتایج آزمون همبستگی بین ویژگی­های شخصیتی با کارآفرینی مدیران زن نشان داده شده است. نتایج اطلاعات آماری حاکی از این است که بین خلاقیت، خطر پذیری، توفیق طلبی، استقلال­طلبی، مرکز کنترل درونی و تحمل ابهام مدیران زن با کارآفرینی آن­ها در سطح 99% رابطه­ی مستقیم و معنی­داری وجود دارد.

جدول(2): نتایج ضریب همبستگی بین ویژگی­های شخصیتی و کارآفرینی مدیران زن

 

 

کارآفرینی

 

 

 

 

 

 

 

خلاقیت

خطر­پذیری

توفیق­طلبی

استقلال­طلبی

کنترل­درونی

تحمل ابهام

791/0**

000/0

813/0**

000/0

736/0**

000/0

417/0**

001/0

748/0**

000/0

824/0**

000/0

                 **= معناداری در سطح 1 درصد

 

  1. آیا بین ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی مدیران زن به تفکیک حوزه­ی فعالیت تفاوت معناداری وجود دارد؟

در جدول (3) نتایج آزمون تحلیل واریانس یک طرفه بین ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی مدیران برحسب ­ی فعالیت آن­ها آورده شده است. نتایج نشان می­دهد که بین ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی برحسب حوزه­ی فعالیت مدیران تفاوت معنی­داری وجود ندارد.

 

جدول(3): نتایج آزمون تحلیل واریانس یک­طرفه ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی مدیران برحسب حوزه­ی فعالیت

 

 

   

میانگین مجذورات

مجموع مجذورات

 

گروه

متغیر

054/0

072/3

683/20

732/6

366/41

511/363

2

54

بین گروهی

درون گروهی

خلاقیت

255/0

401/1

487/8

059/6

974/16

167/327

2

54

بین گروهی

درون گروهی

خطر­پذیری

989/0

011/0

088/0

146/8

177/0

858/439

2

54

بین گروهی

درون گروهی

توفیق­طلبی

613/0

494/0

747/2

563/5

495/5

400/300

2

54

بین گروهی

درون گروهی

استقلال­طلبی

690/0

374/0

016/3

074/8

032/6

003/436

2

54

بین گروهی

درون گروهی

مرکز کنترل درونی

685/0

381/0

493/4

795/11

985/8

944/636

2

54

بین گروهی

درون گروهی

تحمل ابهام

492/0

718/0

888/105

440/147

775/211

733/7961

2

54

بین گروهی

درون گروهی

کارآفرینی

 

بحث و نتیجه گیری

یافته­های پژوهش حاکی از این است که اغلب مدیران زن جامعه مورد بررسی از خطر پذیری بالایی برخودار می­باشند؛ بدین معنی که مدیران زن مدارس، تمایل زیادی به پذیرش مخاطره­های معتدل و انتخاب اهداف سخت دارند و همچنین به امنیت شغلی خود اهمیت نمی­دهند و علاقمندند به خاطر موفقیتشان، مخاطرات مالی  و روانی موجود را بپذیرند. ویژگی شخصیتی توفیق طلبی به معنی عدم تمایل مدیران زن به انجام کارهای روزمره و یکنواخت و لذت بردن از انجام کارهای چالشی و آینده­نگری و پس از آن ویژگی مرکز کنترل درونی به معنی تمایل به نسبت دادن پیامد­های وقایع را به­ نتایج مهارت­ها، ویژگی­ها و رفتارهای خود و نه شرایط بیرونی چون شانس و تقدیر، دو ویژگی هستند که پس از خطر پذیری، بیشترین میانگین را در بین مدیران زن به خود اختصاص داده بودند.

همچنین نتایج پژوهش نشان می­دهند که مدیران زن جامعه مورد بررسی از تحمل ابهام و بویژه استقلال­طلبی پایینی برخوردار می­باشند. بدین معنی که اغلب مدیران زن، توانایی لازم را برای شناسایی و تحلیل وضعیت مبهم و ساخت­نیافته ندارند. در این زمینه، کجس و مک­کولم[23] (2009) بیان می­کنند افرادی که از تحمل ابهام کمتری برخوردار هستند اغلب تمایل دارند تا موقعیت مبهم را به عنوان یک تهدید و خطر تفسیر کنند و با آن به شیوه­ی کلیشه­ای برخورد می­کنند. آن­ها همچنین ممکن است از برخورد با موقعیت­های مبهم و چالش­انگیز دوری کرده و از خود ناراحتی و اضطراب نشان دهند. میانگین پایین ویژگی استقلال­طلبی نیز نشانگر این است که اغلب مدیران زن کسب و کارها تمایل اندکی به متفاوت بودن با دیگران، کنترل داشتن بر سرنوشت خود و آقای خود بودن دارند؛ این مدیران اغلب تمایل دارند تا در انجام کارها از دیگران کمک گرفته و از دستورات کاری ابلاغی پیروی نمایند. در واقع این رفتارها بیانگر آن است که به دلایل مختلف، از جمله فرهنگ حاکم بر جامعه و نظام آموزشی، مدیران به صورت افراد وابسته و نه مستقل، پرورش یافته و بزرگ        می­شوند. همچنین نتایج پژوهش نشان داد که مدیران زن حوزه­ی بین­المللی از کارآفرینی نسبتاً بالاتری در مقایسه با مدیران سایر حوزه ها برخوردار می باشند.

یافته های مربوط به آزمون همبستگی بین ویژگی­های شخصیتی با کارآفرینی مدیران زن نشان داد که بین خلاقیت، خطرپذیری، توفیق­طلبی، استقلال­طلبی، مرکز کنترل درونی و تحمل ابهام مدیران زن با کارآفرینی آن­ها در سطح 99% رابطه­ی مستقیم و معنی­داری وجود دارد. این یافته ها، با نتایج پژوهش رئیسی و همکاران (1387) و صباغیان و همکاران (1384) و هوراد (2004) همسو   می­باشد.

یافته­های پژوهش حاضر نشان داد که بین ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی مدیران برحسب حوزه های فعالیت­ تفاوت معنی­داری وجود ندارد. لذا می­توان نتیجه گرفت که ویژگی­های کارآفرینی و پرورش زمینه­ی کارآفرینی برای مدیران حوزه­های مختلف تقریباً یکسان است.

به طور خلاصه، ویژگی­های کارآفرینان طیف گسترده­ای را شامل می­شود و مدیران زن کسب و کارها به نوعی از این ویژگی­ها برخوردارند. نتایج پژوهش حاضر این امر را به خوبی نشان می­دهد. میانگین نمرات ویژگی­ها نشان داد که مدیران زن جامعه مورد بررسی در تمام ویژگی­ها ­بجز ویژگی استقلال­طلبی، از میانگین­های نسبتاً بالایی برخوردار هستند. حال این سؤال مطرح می­شود که اگر مدیران مدارس دارای ویژگی­های کارآفرینی هستند، پس چرا سازمان­­های متعلق به آن­ها از شرایط مطلوبی در زمینه­ی کارآفرینی برخوردار نیستند. طبیعی است که پاسخ این سؤال، تفاوت در نگرش و عملیاتی­شدن ذهنیت­ مدیران است. از سوی دیگر می­توان این گونه استنباط کرد که نظام کسب و کار ما زمینه و شرایط مناسب را برای تبدیل مدیران زن به کارآفرینان بالفعل ندارد و مدیران مدارس صرفاً کارآفرینانی بالقوه هستند.

 

پیشنهادها

با توجه به یافته­های پژوهش، موارد زیر پیشنهاد می­شود:

  • پیشنهاد می­شود با توجه به این­که ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی قابل آموزش و انتقال هستند و محیط آموزشی نقش مؤثری در شکل دادن به آن­ها دارد، در محیط­های آموزشی مربوط به مدیران به آموزش و تقویت ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی پرداخته شود تا از این طریق زمینه­ی بروز و بالفعل شدن کارآفرینی در مدیران فراهم گردد. این امر می­تواند از طریق افزودن برنامه­های آموزشی یا از طریق برگزاری کارگاه­های آموزشی ضمن خدمت تحقق یابد.
  • نتایج پژوهش حاضر نشان داد که مدیران زن کسب و کار، ویژگی­های شخصیتی کارآفرینی را دارا هستند. این می­تواند به عنوان فرصتی استثنائی برای سیاست­گذاران و برنامه­ریزان اشتغال به منظور بهره­برداری و برنامه­ریزی برای رشد و توسعه­ی کارآفرینی در نظام اشتغال کشور مورد استفاده قرار گیرد.
  • با توجه به نتایج پژوهش حاضر، به مسئولان اشتغال پیشنهاد می­شود تا با توجه به عدم تفاوت محسوس بین مدیران حوزه­های مختلف در برخورداری از ویژگی­های کارآفرینانه، بدون نگرانی برای طراحی کسب و کارهای داخلی و خارجی اقدام نمایند تا بستر مناسب برای تبدیل مدیران زن به کارآفرینانی بالفعل در سطح دنیا فراهم شود.
  • نتایج پژوهش نشان می­دهد که استقلال­طلبی در مقایسه با سایر ویژگی­ شخصیتی کارآفرینی مدیران از میانگین پایین­تری برخوردار است. با توجه به اهمیت ویژگی شخصیتی استقلال­طلبی در مدیران به مسئولان فرهنگی پیشنهاد می­شود از طریق مشارکت مدیران در فرآیندهای     برنامه­ریزی و سیاست­گذاری و تفویض اختیار، مسئولیت­پذیری آنان را افزایش داده و از این طریق به رشد اعتماد به نفس و استقلال­طلبی در مدیران کمک کنند.

 

یادداشت­ها

1. استاد دانشگاه و مدیر مدرسه­ی علوم اقتصادی و سیاسی لندن

 

 

 



[1]. Ardichvili & Cardozo & Ray

[2]. Schumpeter

[3]. James N. Rosenau

[4]. David Held

[5]. ideological

[6]. Mohar

[7]. Donatus

[8]. Thompson

[9]. Mcclelland

[10]. Traits Approach

[11]. Gurol & Atsan

[12]. Kruzic & Pavic

[13]. Matviuk

[14]. Collins & Moore

[15]. Brockhaus & Horwitz

[16]. Shapero

[17]. Wilken

[18]. Begley & Boyd

[19]. Dvir & Sadeh & Malach-Pines

[20]. Furnham & Bachtiar

[21]. Cools & Broeck

[22]. Howard

[23]. Kajs & Mccollum

احمدپور داریانی، محمود (1380)، "کارآفرینی«تعاریف، نظریات و الگوها»". تهران، انتشارات پردیس##

احمدپور داریانی، محمود و محمد عزیزی (1383)، " کارآفرینی"، تهران، انتشارات محراب قلم##

اکبری، کرامت الله (1387)، "توسعه کارآفرینی (رویکرد آموزشی)"، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی##

بدری، احسان؛ محمدجواد لیاقت­دار ؛ محمدرضا عابدی و ابراهیم جعفری (1385)، "بررسی     قابلیت­های کارآفرینی دانشجویان دانشگاه اصفهان" فصلنامه پژوهش و برنامه­ریزی در آموزش عالی، شماره­ی 40،  صص73-90##

بهرنگی، محمدرضا و بهار طباطبایی (1388)، "بررسی رابطه­ی کارآفرینی با اثربخشی مدیران    دبیرستان­های دخترانه شهر کرمان"،  فصلنامه رهیافتی نو در مدیریت آموزشی، 2(3)، 65-87.##

حیدرزادگان، علی­رضا و امین محمدی (1388)، "آموزش کارآفرینی در نظام آموزشی؛ ضرورت­ها، موانع و راهکارها"، مجموعه مقالات اولین همایش ملی مدیریت کارآفرینی و توسعه منطقه­ای، زاهدان##

دهقان­پور فراشاه، علی (1381)، "کارآفرینی و کارآفرینان، تعاریف و ویژگی­ها"، فصلنامه­ی صنایع، شماره­ی 33 ، صص 3-9##

رئیسی، پوران؛ امیراشکان نصیری­پور؛ لیلا رستمی و نادر خالصی (1387)، "رابطه ویژگی­های شخصیتی مدیران با کارآفرینی در سازمان­های بهداشتی و درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تبریز"، فصلنامه علمی- پژوهشی مدیریت سلامت، 11(33)،  صص57-62##

روحانی­سروستانی، الهام؛ مسعود نادریان جهرمی؛ محمد سلطان حسینی؛ عبدالرسول جمشیدیان و علی صابری (1388)، "بررسی رابطه­ی سبک زندگی با قابلیت کارآفرینی در دانشجویان تربیت بدنی"، مجموعه مقالات اولین همایش ملّی مدیریت کارآفرینی و توسعه منطقه­ای، زاهدان##

زالی، محمدرضا؛ مهرداد مدهوشی و اسدالله کردنائیج (1386)، "ارزیابی مشخصه­های کارآفرینی در دانشجویان (مورد مطالعه: دانشگاه مازندران)"، فصلنامه­ی مدرس علوم انسانی (ویژه­نامه­ی مدیریت)، 11(3)، صص 81-112##

سعیدی­کیا، مهدی (1385)، "اصول و مبانی کارآفرینی"، تهران، انتشارات کیا##

صباغیان، زهرا؛ محمود احمدپور داریانی و محمد عزیزی (1384)، "بررسی ویژگی­های کارآفرینی دانشجویان"، پیام مدیریت، شماره­ی 13 و14، صص163-190##

مشایخ، فریده (1383)، "دیدگاه­های نو در برنامه­ریزی درسی"، تهران، انتشارات سمت##

مقیمی، سیدمحمد (1384)، "کارآفرینی در نهادهای مدنی"، تهران، انتشارات مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران##

مقیمی، سیدمحمد و آرش پازوکی (1387)، "دایره المعارف کارآفرینی"، تهران، انتشارات هم­پا##

 

Ardichvili, A., Cardozo, R. & Ray, S. (2003), “A theory of entrepreneurial opportunity identification and development”, Journal of Business Venturing, 18(1), 105–23##

Cools, E. & Broeck, H.V. (2008), “The Hunt for the heffalump continues: can trait and cognitive characteristic predict entrepreneurial orientation?”,  Journal of Small Business Strategy, 18(2), 23-41##

Donatus, O. (2009), “Entrepreneurial orientation and psychological traits: the moderating influence of supportive environment”,  Journal of Behavioral Studies in Business, 2(1)##

Dvir, D. , Sadeh, A. , Malach-Pines, A. (2010), “The fit between entrepreneurs' personalities and the profile of the ventures they manage and business success: An exploratory study”, Journal of High Technology Management Research, 21(1), 43–51##

Furnham, A. & Bachtiar, V. (2008), “Personality and intelligence as predictors of creativity”,  Personality and Individual Differences, 45(7), 613–617##

Gurol, Y. & Atsan, N. (2006), “Entrepreneurial characteristics amongst university students some insights for entrepreneurship education and training in Turkey”, Education & Training, 48(1), 25-38##

Howard, S. (2004),  “Developing Entrepreneurial Potential in Youth: The Effects of Entrepreneurial Education and Venture Creation”, University of South Florida Repot, pp. 3-17##

Kajs, L.T. & Mccollum, D. L. (2009), “Examining Tolerance for Ambiguity in the Domain of Educational Leadership”, Academy of Educational Leadership Journal, 13(2)##

Kruzic, D. & Pavic, I. (2010), “Students’ Entrepreneurial Characteristics: Empirical Evidence from Croatia”, The Business Review Cambridge, 14(2), 216-221##

Matviuk, S. G. (2010), “A Study of Peruvian Entrepreneurs Leadership Expectations”,  Journal of American Academy of Business Cambridge, 16(1), 65-70##

Mohar, Y. (2007), “Relationship between Psychological Characteristics and Entrepreneurial inclination: a Case Study of Students at University TUN ABDUL RAZAK”, Journal of Asia Entrepreneurship and Sustainability, 3(2), 24-41##

Thompson, J.L. (1999), “The Worlds of Entrepreneur: A new Perspective”, Journal of the workplace learning, 11(6), 209-224##